کد خبر: 4720

تاریخ انتشار: ۱۳۹۴/۰۵/۲۶ - ۱۲:۴۸

از نگاه امام (ره) مردم مجرای تحقق خواست الهی تلقی می شوند

حجت الاسلام والمسلمین وظیفه عالی در اولین نشست سراسری تبیین مبانی و آرمانهای انقلاب اسلامی و بازخوانی راه و مکتب امام خمینی (ره)، جوهره اصلی و روح مکتب حضرت امام (ره) را در تاکید توأمان بر دین و دنیا از یک سو و توجه به اسلام و مردم از سوی دیگر دانست و تاکید کرد که امام خمینی (ره)، قرائتی از اسلام را می طلبد که در آن، اراده ی انسانها و مردم به عنوان مجرای تحقق خواست الهی تلقی شود.

متن کامل سخنان حجت اسلام و المسلمین وظیفه عالی که روز پنجشنبه هشتم مرداد ماه در اولین نشست سراسری تبیین مبانی و آرمانهای انقلاب اسلامی و بازخوانی راه و مکتب امام خمینی (ره) ایراد کرد به شرح زیر است:

حجت الاسلام و المسلمین وظیفه عالی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم و خیرمقدم می گویم به برادران و خواهران عزیز
ان شاء الله به برکت انفاس قدسیه حضرت امام (ره) ، خداوند متعال توفیق داده است که این گردهمایی برای بازخوانی مکتب و اندیشه های حضرت امام و ترویج و دوباره دمیدن این روح الهی در جامعه ی زنده شده توسط حضرت امام (ره) تشکیل شود.
واقعیت این است که وقتی به حقیقت بزرگ یعنی حضرت امام (ره) و کاری که این مرد بزرگ کرده است توجه عملی بشود، خواهیم دریافت که عمق ، گستره و مطالب متنوع و رویکرد های مختلفی که حرکت این مرد بزرگ ، پدید آورده است، به راحتی قابل احصاء نیست. اما “آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید ” .
وقتی بحث به شخصیت و مکتب امام (ره) و مسیری که ایشان مقابل بشریت باز کردند، می رسد، آنقدر فضایل شخصی این مرد، بزرگ است که انسان به راحتی نمی تواند از این فضایل عبور کند اما نظر به اینکه مقام معظم رهبری به عنوان شاگرد اول مکتب امام (ره) تاکید صرف بر روی شخصیت امام ، آن هم بدون توجه به خط و مکتب امام را یکی از راههای تحریف امام دانسته اند، خود را مقید می دانیم که از فصل بزرگ توصیف شخصیت امام به صورت بسیار گذرا عبور کنیم و به مبانی مکتب و راه امام بپردازیم و البته این مهم ، بعدا می تواند در کمیسیونها مورد بحث قرار بگیرد.
مهمترین عنصری که باید در تحلیل انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گیرد، مسیر و دوران جدیدی است که پس از انقلاب اسلامی در مقابل بشریت گشوده شده است. اگر دوران معاصر بررسی بشود، مشهود است که باید آن را به دو مقطع پیش از انقلاب و دوران انقلاب و دیگری دوران پس از انقلاب اسلامی تقسیم کرد .
توجه به ایمان و معنویت قبل و پس از این حرکت در کل جهان بسیار متفاوت است. حرکتهای آزادیبخش ، حقیقت طلبانه و عدالت خواهانه هرچند قبل از انقلاب اسلامی وجود دارد اما پیوند عمیقی با معنویت ، ایمان و دین ندارد اما پس از انقلاب اسلامی، همه حرکتهای عدالت طلبانه دنیا به دنبال تعیین نسبت خود با پدیده انقلاب اسلامی، معنویت ، می گردند و در تلاش هستند تا نسبت خود را با معنویت و حقیقت روشن و مشخص کنند.
مقاومت انسانها در مقابل نیروهای مستکبر قبل از انقلاب و پس از انقلاب تفاوت اساسی دارد، آن هم به خاطر در میان آمدن عنصر ایمان است. مقاومتها بسیار بیشتر شده و آن چیزی که زمانی مقاومت ناپذیر تلقی میشد و جلوه می کرد، پس از انقلاب اسلامی و به برکت و راهی که امام(ره) در مقام عمل و مقام نظر مقابل بشریت گشود، کاملا برای انسانها مسیر مشخصی پیدا کرده است و معلوم شد که مقاومت در مقابل زیاده خواهان نتیجه می دهد. اینها پارامترهایی است که یکایک آنها را می توان مورد مداقه قرار داد و ذیل آن عناوین متنوعی را باز کرد و اطلاعاتی را ذیل آن گردآوری و در باره آن به بحث و بررسی پرداخت و سپس آن را در میان انسانها توزیع کرد.
نکته دیگری که در تحلیل اصول انقلاب می شود به آن توجه کرد این مطلب است که جامعه شناسان ، قاعده ای را برای همه انقلاب ها بیان می کنند و آن هم این است که انقلاب ها دوره فرودی دارند. بعد از اینکه آن هیجانات و شور اولیه دوران پس از پیروزی انقلاب های اجتماعی فرو کش می کند، آن شورها می گذرد و به تدریج به ضد خودش تبدیل می شود. اما در انقلاب اسلامی به دلیل طراحی الهی که در واقع پشتیبان انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) است، آن پادزهر مقابل افول انقلاب در خود انقلاب و توسط امام (ره) طراحی شده است. ارکان این پادزهر را مقام معظم رهبری سه تا بیان می کند : ۱- طراحی بر اساس اسلام و قانون اساسی ۲-اسلام خواهی مردم ۳- عنصر ولایت و رهبری
به خاطر وجود این سه عنصر در پدیده انقلاب اسلامی، آن قاعده ای که جامعه شناسان پیش بینی کرده اند، در مورد انقلاب اسلامی ایران اتفاق نخواهد افتاد و هرگاه به سمت افول برود، می شود گفت که آغاز یک اوج جدید است. هر چند مستکبران گاهی امید پیدا می کنند که این اتفاق بیافتد ولی به خاطر این طراحی الهی و پیوندی که با اراده الهی دارد، زمینه اوج مجدد این حرکت اجتماعی و حتی قوی تر از اول وجود دارد.
این فصلی که راجع به تحلیل انقلاب گفته شد سرفصلهای متعددی دارد. من معتقدم که حتما باید با نگاه های علمی و توجهات کافی و جدی، بحث تحلیل انقلاب اسلامی و تبلیغ اجتماعی انقلاب اسلامی را تبیین و ترویج کرد .
در فصل دوم ، مکتب امام(ره) ، یعنی یک مکتب انسانی – اجتماعی قرار دارد که به بشریت ارائه شده است. در کل عناصر و اجزای این مکتب ، مثل هر مکتب دیگری یک جوهره و روح واحدی قابل مشاهده است. این روح واحد باید به اندازه ای توضیح داده شود که وضوحش از بدیل هایش مشخص شود. این مکتب همچنین یک جوهره ی اصلی دارد که عرض خواهم کرد و سومین نکته نیز به محور اصلی که حضرت امام روی آن متمرکز است مربوط می شود و به تعبیری باید پروژه عمری حضرت امام دانست و آن ، قرائت خاصی از اسلام است که خود ایشان ، آن را “اسلام ناب محمدی” نام گذاری کرده اند .
خلاصه آن این است که اسلام منحصر در گوشه های خلوت حیات انسانی نیست . اسلامی مورد نظر امام است که خدای آن دارای حیات اجتماعی است و در مقام تعاملات اجتماعی و در مدیریت امور کلان اجتماعی ، ملی و جهانی همچنان حاضر ، حاکم و ناطق است و سخنان او راه نجات انسانهاست.
اسلام ناب محمدی در مقابل خودش دو نوع اسلام دارد :
۱- اسلامی که کاملا با رویکرد جامدانه به ظواهر پدید آمده ، مانع از گسترش این روح می شود که از آن به اسلام تحجری تعبیر می شود.
۲- بدیل دیگر، اسلامی است که ظواهر اسلامی را حفظ کرده اما باطن آن از یک روح طاغوتی دیگری پر شده است و حضرت امام آن را به اسلام آمریکایی تعبیر می کنند . از اسلام آمریکایی ، صورت های ناب تری هم پدید آمده است . اسلام مرفهان بی درد ، اسلامی که درد مستضعفین ندارد، اسلامی که به عدالت توجهی ندارد، اسلامی که پوششی برای دنیا خواهی و دنیا طلبی آدمهاست. اسلامی که پوششی برای قدرت طلبی و کوتاه آمدن در مقابل مستکبرین است.
باید ساعت ها در باره اسلام ناب محمدی به عنوان روح مبانی و مکتب حضرت امام ، بحث و گفت و گو صورت بگیرد که متاسفانه در این زمینه کم کاری تاریخی داریم .
جوهر اصلی و روح مکتب حضرت امام در دو محور اصلی تجلی پیدا می کند:
۱-تاکید توأمان بر دین و دنیا ، نه دین بدون دنیا نه دنیای بدون دین ، نه دین به نفع دنیا و نه دنیا به نفع دین کنار گذاشته می شود و معلوم است که این مبنا متخذ از مبانی اهل بیت (س) است. در روایتی ، معصوم فرموده اند که (لیس منا من ترک الدنیا لاخرته ولا آخرته لدنیا ) یعنی کسی که به خاطر دنیا ، دینش را و به خاطر دینش دنیا را رها کند، از ما نیست. این نگاه حضرت امام کاملا به شکل اسلام حاضر در صحنه و اسلام حاضر در میدانهای متنوع اجتماعی ، سیاسی و بین المللی جلوه می کند . در عین حال وقتی وارد این میدانها می شود، به رنگ دنیا در نمی آید و تبدیل به یک عنصر دنیایی نمی شود ، ماهیت سکولار پیدا نمی کند و درگیر محاسبات مادی نمی شود.
توجه توأمان به دین و دنیا ، ترکیب باطل دو امر دیگر نیست چون که ما توجه دین بدون دنیا را باطل می دانیم ، توجه به دنیا بدون دین را هم باطل می دانیم .گاهی اوقات تصور این است که توجه به دین و دنیا ترکیبی از این دو امر باطل است ، با ترکیب دو امر باطل که نمی شود یک امر حق را تشکیل داد. یک اندیشه حق به هیچوجه مرکب از دو اندیشه ی باطل نیست . بلکه توجه به دین و دنیا همراه با هم با یک رویکرد خاص توحیدی است که در متن دنیا و در پیچاپیچ حضورهای دنیوی و در پیچاپیچ حضور در میدانهای مادی و مواجهه با عناصر عالم ماده خود را نشان می دهد. توجه به آن حقیقت متعالی، توجه به خداوند متعال ، توجه به اینکه اوست که حقیقت همه چیز و منشاء همه ی قدرتهاست و توجه به اینکه همه ی علم ها در وجود اوست. توجه به اینکه راه سعادت در مقابل بشریت جز راهی که خداوند متعال معرفی کرده است نیست و اصرار بر اینکه سامان و آبادانی و عمران دنیا جز از طریق توجه به دین اتفاق نمی افتد. اساسا این نوع نگاه حضرت امام اصرار دارد بر این که اگر تصور بشود که با کنار گذاشتن خدا می شود دنیا را آباد کرد، یک توهم بیش نیست و این دنیا قطعا به خراب ترین دنیا بدل خواهد شد، کما اینکه تجربه های دوران معاصر این را به خوبی به ما نشان می دهد. پس محور اصلی در جوهره ی مکتب امام خمینی، توجه توأمان به دین و دنیا با یک قرائت خاص توحیدی است که اجمالا عرض شد .
۲- محور دوم این جوهره، توجه توأمان به اسلام و مردم است . این امر ، قرائتی از اسلام را می طلبد که سهم مردم را مشخص کرده باشد، قرائتی از اسلام را می طلبد که اراده ی انسانها و مردم که مجرای تحقق خواست الهی تلقی می شود مزاحم اسلام دانسته نشود. یعنی توجه توأمان به اسلام و مردم در نگاه حضرت امام (ره) دو باره ترکیب دو وجه باطل نیست . یک توجه باطل توجه به اسلام ، رد مردم ، عبور از مردم و انکار اراده ی مردم و تلاش برای کنار گذاشتن مردم از واقعیت مدیریت کلان اجتماعی است و رویکرد باطل دیگر ، توجه به مردم بدون توجه به اسلام و اصرار بر همه ی اتفاقاتی است که در بین مردم حضور دارد و به عنوان آن چیزی که مجرای تحقق باید باشد .گویی که اسلام هیچ آموزه ، توصیه و دستور العملی ندارد و به مقوله مردم نیز نگاهی سکولار و لیبرالیستی دارد.
اندیشه حضرت امام ، موافق ترکیب این دو امر باطل نیست اینگونه نیست که وقتی امام کنار مردم می آید، اسلام را فراموش کند و وقتی در میدانهای اسلامی وارد می شود ، مردم را فرامش کند، بلکه بر اساس آموزه های اسلامی به مردم توجه دارد. اساسا توجه و احترام به مردم و تکریم انسانها را به عنوان آموزه ی اسلامی قبول دارد و چون مردم را عیال الله می داند، به آن ها متوجه است. اساسا در نگاه توحیدی حضرت امام چون خداوند همه جا هست ، هیچ عرصه ای خالی از وجود خدا نیست . شما با مردم هم که مواجه می شوید در واقع با عیال الله یعنی با شأنی از شئون خداوند متعال مواجه می شوید و به خاطر همین است که لذت بخش ترین ساعات برای عارفی مثل حضرت امام ، آن ساعات و لحظاتی است که زیر دست و پای مردم داشتند له می شدند. خیلی عجیب است که یک عارف سالک که مشاهدات متعدد و توجهات متعدد به لذت بخش ترین لایه های هستی را در قرار گرفتن زیر دست و پای مردم می بیند. معلوم است که این یک نگاه عادی نیست و او در زیر دست و پای مردم دارد ردی و جلوه ای از خداوند متعال را مشاهده می کند . این محور دوم هم متاسفانه به خوبی تقریر نشده است. معمولا تقریرهایی اینجا به میان آمده که نسبت مردم و اسلام در آن مشخص نیست. مشخص نیست چگونه به سراغ مردم باید رفت تا از اسلام عدول نشود و چگونه باید به سراغ اسلام رفت که توجه به مردم مراعات گردد. قرائت توحیدی حضرت امام و مقام معظم رهبری که شاگرد اول مکتب ایشان هستند، کاملا به یک جمع استراتژیک ، راهبردی و لطیف بین این دو مقوله موفق شده اند. مردم داری با خداخواهی. اتکاء به مردم با تعبد محض نسبت به دستورات الهی . اعتماد کردن به مردم در کنار اصرار بر آموزه های حتی سلبی اسلام عزیز. پس ما به روح مکتب امام و جوهره اصلی این مکتب یعنی توجه به دین و دنیا و توجه به اسلام و مردم با قرائت توحیدی توجه داریم.
و اما مبانی:
مقدمه
براساس این نوع نگاه ، ابعادی برای مکتب امام(ره) پدید می آید. هر عنصری در مکتب حضرت امام(ره) دستکم سه بعد دارد ۱-بعد عقلانی ۲-بعد معنوی ۳- بعد عدالتی .
۱-بعد عقلانی
عقلانیت درتمام آموزه های امام(ره) قابل مشاهده است و مکتب امام مکتبی است که کاملا پای عقل را در فهم باز می گذارد . خداوند متعال عقل را عامل شناسایی و عارف به خودش قرار داده است و اساسا دین مخاطبی جز عقل ندارد . عقلانیت بر اساس نگاهی که حضرت امام به دین دارد ، روح و جوهره ی دین تلقی می شود. اساسا عقل رقابتی با دین ندارد و اگر کسی دین دارد به واسطه عقل است و اگر کسی عقل داشته باشد حتما دین دارد. در همه عرصه ها باب عقلانیت،تفکر و فهم عقلانی نه تنها باز و مجاز است بلکه مورد اصرار و خواسته شده از انسانهاست.
۲-بعد معنوی
بعد معنوی توجه به این مساله است که هر ظاهری ، باطن دارد و هر موجودی یا اتفاقی یا پدیده ای در عالم ماده، لایه های باطنی دارد تا به ساحت مقدس حضرت حق برسد وبرای انسان مسیر و هدف زندگی، حرکت در لایه های هستی تا مشاهده آن جمال مطلق است. بر این باوریم که هیچ عرصه ای از عرصه های زندگی خالی از بهره ای از بهره های معنوی نیست .
براساس نگاه حضرت امام (ره) ، همه آموزه های اسلام برای خارج کردن انسان از ظلمت به سمت نور است . هیچ دستورالعملی در اسلام نیامده مگر برای اینکه انسان را از زیر یک کلوخ ماده و ماده پرستی به عرش یک روحانیت معنوی و آسمانی برساند .
بعد معنوی ، یک بعد جدی و مورد اصرار در مکتب حضرت امام(ره) است . لذا مشاهده می شود که پس از ورود حضرت امام به عالم سیاست ، دنیای سیاست بوی معنویت می گیرد و این پدیده، خیلی شایع نبوده است. ورودهای سیاسی قبل از حضرت امام(ره) هر چند ورودهای معتبر ، موجه و گاهی اوقات براساس نگاه های وطن دوستانه بوده است ، اما بهره مند از این روح معنوی نیست و انسان برای حضور در میدان سیاست، توجهات معنوی ندارد و اساسا بر مبنای معنویت وارد این میدان نشده است. اما به خاطر توجه حضرت امام(ره) به عنصر معنویت ، عالم سیاست رنگ خرابات و میکده ی عارفانه به خودش می گیرد . عالم سیاست پاک می شود از اینکه فقط قدرت طلبان و قدرت خواهان و قدرت پرستان وارد آن بشوند، بلکه اهل الله و متوجهین به مقامات الهی و سلوک الهی نیز عالم سیاست را یک میدان عبادت گسترده برای خود می یابند.
چون امام (ره) به رویکرد معنوی در اندیشه ی خود و مکتب خودش اصرار دارد، جنگ که یک پدیده ی کاملا خشن و ناراحت کننده و پر از مصیبت و آلام است ، برای شاگردان مکتب او تبدیل به یک مسابقه ی سلوکی و تبدیل به دفاع مقدس می شود. ما چون در متن این فضای پر از نعمت هستیم، گاهی توجه نداریم که حضرت امام(ره) چه نعمتی برای ما پدید آورده است. مهمترین نعمت ، قرائت خاصی از معنویت و اسلام است که به موجب آن ، انسانها برای با خدا بودن به هیچ در و دیوار و ساختار محدود کننده ای محدود نیستند . در همه میدان ها می توانید وارد شوید در حالی که از میدان معنویت هرگز خارج نشده اید.
بدون آنکه از هفت دریا یک نم به دامن انسان برسد، انسانی که پیرو مکتب امام خمینی(ره) است می تواند در همه میدانها وارد شود، زیرا مکتب اهل بیت این طوری است . اهل بیت (ع) سیاست را برای سیاست و حکومت را برای حکومت و اجتماع را برای اجتماع نمی خواستند، همه ی اینها به خاطر خدا بود و همه ی میدانهایی که اهل بیت وارد آن شدند میدان سلوک معنویت خودشان و پیروانشان بود و امام هم در مکتب خودش این بعد را به خوبی توانست پدید بیاورد .
۳-بعد عدالت
“بالعدل قامت السموات و الارض” . اساسا خلقت آسمان و زمین بر اساس عدالت است و همه آموزه های مکتبی که به این مطلب توجه کرده است، بهره ای از عدالت دارد و هر جا سهمی از عدالت نیست، بدون شک و تردید و بر اساس نگاه حضرت امام(ره) می توان گفت که اسلام در آنجا نیست ، هر چند ظواهر امر ، چیز دیگری بگوید. به خاطر اصرار بر بعد عدالت ، هر آموزه ای بر اساس توجه به عدالت است .هر آموزه ای در حیات فردی وخانوادگی و اجتماعی یک بعدش بعد عدالت است. کما اینکه بعد عقلانیت و معنویت هم دارد. اسلام برای برقراری عدالت اجتماعی آمده و اساسا یکی از اهداف رسالت قرآن کریم ، قیام الناس بالقسط است. خیزش عمومی انسانها برای برپایی عدالت است. وقتی هدف رسالت این است معلوم است که آموزه های این دین و مکتب باید به عدالت توجه داشته باشد.
عدالت یکی از فروع مکتب امام(ره) ، یا یکی از عناصر قابل صرف نظر کردن یا کنار گذاشتن از اندیشه امام نیست ، عدالت یک بعد از همه عناصر این آموزه است و هرجا دیده شد که ادعای اسلام هست و عدالت نیست، می شود با یقین حکم کرد که آنجا اسلام نیست و چون اسلام نیست آن دو بعد دیگر(عقلانیت ومعنویت) هم نیست . نمی شود یکی از این سه بعد بدون دو بعد دیگر محقق شود. نمی شود عدالت جایی باشد، معنویت و عقلانیت حضور نداشته باشد. نمی شود عقلانیت مورد ادعا باشد اما عدالت مورد غفلت قرار گیرد. معلوم است که آن ادعا بر اساس نگاه حضرت امام نگاه غلطی است.
مبانی مکتب حضرت امام (ره) :
این مبانی را باید به لحاظ مفهومی و نظری به خوبی بشناسیم و از عهده تبیین آن بر آییم و در فهم و فهماندنش موفق باشیم و بعد هم بتوانیم به خوبی مصادیق این مبانی را در واقعیت های اجتماعی پیدا کنیم ، کمااینکه باید بتوانیم مصادیق نبودن این مبانی را در پدیده های اجتماعی نیز شناسایی و معرفی کنیم. به علت کثرت مبانی ،ما به گزینش شاگرد اول مکتب امام، یعنی مقام معظم رهبری اکتفا می کنیم و مبناهایی را که ایشان برشمرده اند یک توضیح اجمالی می دهیم .
• تاکید بر اثبات اسلام ناب محمدی و نفی و سلب اسلام آمریکایی
حضرت امام(ره) ، بر اساس نگاه اسلامی خودشان انقلاب کردند و حکومت تشکیل دادند اما خیلی زود متوجه شدند که رگه هایی از آن غفلت هزار ساله از مکتب اصیل اهل بیت (ع) همچنان درصحنه خودش را به اسم اسلام جا می زند . همچنان در میدان های اجتماعی ادعاهایی راجع به اسلام وجود دارد که این ادعاها با آن حقیقتی که امام از اسلام میشناسد ناسازگار است. ادعاهای اسلامی که از روح توحید و معنویت ، از روح عقلانیت ، از روح عدالت خواهی و توجه به مستضعفین و محرومین خالی است . ادعاهایی از اسلام که به راحتی شبیه رویکردهای طاغوتی ، مادی ، غربی و آمریکایی در می آید . ادعاهایی از اسلام که به راحتی کنج خانه ها را به عنوان محل حضور اسلام معرفی می کند و میدان اجتماع و سیاست را خالی از حضور دین و خدا می خواهد.
• مبنای دوم اتکال به کمک الهی است

بر اساس نگاه امام ، حقیقتی در عالم به جز خدا نیست . ما چون خیلی در عالم ماده غرقیم و خودمان را معمولا وجودی مستقل از وجود خدا می دانیم و خود را در مقابل خدا چیزی فرض می کنیم ، به تبع آن ، جامعه و پدیده های اجتماعی و اتفاقات سیاسی –فرهنگی و تمدنی را نیز اتفاقاتی مستقل از آن حقیقت به حساب می آوریم، در حالی که براساس نگاه امام (ره) هرچه در این عالم دیده می شود جلوه های خداوند متعال است. قدرتی در این عالم مقابل قدرت خدا نیست ، نه اینکه خدا قوی تر از قدرتهای دیگر است بلکه قدرتی جز قدرت خدا نیست. اگر در آمریکا هم قدرتی را می بینیم ، آن قدرت خداست که در آنجا ظهور و بروز کرده است و وقتی بر اساس این نگاه ، قدرتی جز قدرت خدا نیست طبیعتا ، اتکال و اتکاء کردن انسان به غیر از خدا و جلوه کوچک قدرت خدا را قدرت مطلق پنداشتن و زاهد چنین درگاه قدرت کوچک شدن ، معنایی ندارد.
سومین مبنا ، اعتقاد به اراده ی مردم و نیروی مردم است. خداوند متعال انسانها را صاحب اراده آفریده است و خود او نیز این اراده انسانها را مجرای تحقق خواسته های خودش قرار داده است و گرنه چنانکه اهدافش را در عالم گیاهان بدون اراده گیاهان و در عالم حیوانات بدون اراده حیوانات و در عالم جمادات بدون اراده جمادات حاکم کرده است ، در عالم انسانی نیز می توانست اراده خودش را ، بدون واسطه اراده انسانها حاکم کند اما خدای متعال، اراده خاص خودش و آن حقیقت و هدف مورد نظرش را خواسته است از مجرای اراده ی انسانها محقق کند.
وقتی اراده ی مردم مجرای تحقق اراده ی الهی دیده می شود، معنا ندارد که برای محقق شدن اسلام به سراغ غیر مردم برویم . معنا ندارد محدود کردن اراده ی مردم برای پدید آمدن اسلام . خدا در آیاتی می فرماید که اگر خدا می خواست کاری می کرد که همه در برابر خدا خاضع می شدند ولی خداوند متعال اراده کرده است که به اراده ی انسانها اهدافش محقق بشود و وقتی مکتبی توجه به این عنصر کرد طبیعی است که از نیروی اراده ی مردم صرف نظر نمی کند ، کوتاه نمی آید و روی چیز دیگری در عالم انسانی سرمایه گذاری نمی کند و متمرکز بر اراده انسانها می شود . و این جمله از حضرت امام است که میفرماید: ملتی اگر چیزی را اراده کند هیچ قدرتی نمی تواند مقابل آن بایستد و این امر کاملا برخاسته از نگاه توحیدی حضرت امام است .
تیتر سایر مبانی حضرت امام را می توان به شرح زیر بیان کرد:
– «توجه به محرومین و مستضعفین»:

اینکه خداوند متعال برای محرومین و مستضعفین در اموال اغنیا و ثروتمندان سهم قرار داده است. تاکید امام به این است که توجه حکومت ها و قدرتها باید معطوف به مستعضفین و محرومین باشد.
– «مخالفت صریح با قلدران بین المللی(ره)»:

نگاهی که دوخته شده به قدرت لایزال الهی است، اهل مماشات با قدرت های سلطه گر و سلطه جو نیست. اساسا آنها را به حساب نمی آورد. امام می فرمود که اصلا فکر چنین چیزی را از سرتان به در کنید. مگر مقابل قدرت خدا قدرتی هست.
– «توجه به استقلال و رد سلطه پذیری»:
همه ی این بساط انقلاب مقدمه ی یک اتفاق بزرگ است، مقدمه رسیدن انسان و جامعه انسانی و به یک موقعیت جدید در عالم بشری است. این مهم تأکید بر این مهم دارد که انحرافات مسئولین، غفلت از حقیقت انتظار است. زیرا انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، مقدمه ی آن اتفاق آرمانی بزرگ است .
نثار روح حضرت امام (ره) صلوات بفرستید.