کد خبر: 605

تاریخ انتشار: ۱۳۹۳/۱۰/۲۰ - ۱۰:۴۰

دکتر احمدی نژاد: امیرکبیر، پایبند به عدالت و حافظ امنیت و کرامت مردم بود

دکتر احمدی نژاد رییس جمهور سابق کشورمان دو سال پیش در چنین روزی طی سخنانی به مناسبت تجلیل از میرزا تقی خان امیر کبیر گفت: تلخ‌ترین مقاطع تاریخ ایران، زمانی بوده است که ملت، صحنه را ترک کرده، روح جمعی به ضعف گراییده ، تحقیر و فقر بر ملت ایران تحمیل شده و حاکمان هم ناصالح بوده‌اند.
متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در بیستم دی ماه سال ۱۳۹۱ در همایش بزرگداشت امیر کبیر، به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم‌ عجل‌ لولیک‌ الفرج‌ والعافیه والنصر واجعلنا من‌ خیر انصاره و اعوانه‌‌ والمستشهدین‌ بین‌ یدیه‌

من از صمیم دل خوشحالم و افتخار می‌کنم که این توفیق را عنایت کرد در جلسه‌ای که به نام نورانی قهرمان بزرگ ملت ایران، امیرکبیر، برپاست، شرف حضور داشته باشم. امیرکبیر برای ملت ما چهره‌ای آشناست.

اگر بخواهیم نقش امیرکبیر را به درستی بشناسیم، باید نگاهی ولو کوتاه به تاریخ این سرزمین داشته باشیم.

در این فلات گسترده از دیرباز ملتی زندگی کرده است که جزء پرافتخارترین ملت‌های عالم بوده است؛ ملتی خداجو، یگانه‌پرست، عدالت خواه، مهربان، هنرمند، زیبا دوست، کمال آفرین و کمال جو و همه آرزوها و صفات متعالی انسانی در این سرزمین فرصت ظهور و بروز پیدا کرده است. در یک دوره طولانی از تاریخ فقط ایران بوده است و ایران و امروز هم اگر نام ایران، نقشه ملت ایران و تمدن آفرینی و فرهنگ‌سازی ملت ایران را از ذخیره تمدن و فرهنگ جهان برداریم، چیز قابل ملاحظه‌ای باقی نمی‌ماند.

ملت ایران به لحاظ انسانی یگانه تاریخ است و در هر عرصه‌ای در اوج بوده است؛ در تربیت دانشمندان، هنرمندان، قهرمانان، ساخت شهرها، شهرسازی و معماری و شیوه زندگانی بارها و بارها اوج قله‌ها را فتح کرده است.

به لحاظ طبیعت، سرزمین ایران منحصر به فرد است. همه ذخایر، معادن، زیبایی‌های طبیعی مورد نیاز یک ملت برای ساختن یک زندگی سعادتمند در این سرزمین وجود دارد؛ یک سرزمین پربرکت، پرنعمت و پرآوازه. وقتی همه این خوبی‌ها با ذخایر طبیعی و انسانی دور هم جمع می‌شود، آفت‌ها و دشمنی‌ها شکل می‌گیرد. از این رو در طول تاریخ ملت ایران با دشمنان غداری مواجه بوده است. کسانی که تصور می‌کردند اگر سرزمین ایران را تصرف کنند، همه این ارزش‌ها و زیبایی‌ها و خصلت‌ها و توانمندی‌های انسانی به آنها منتقل می‌شود.

در طول بیش از هفت هزار سال همیشه سرزمین، تمدن و فرهنگ و بزرگی‌ها و عظمت ایران مورد حسادت و طمع بدخواهان و دشمنان بوده است. از این رو، پرفراز و نشیب‌ترین تاریخ متعلق به ملت ایران است. اما دو عامل همواره موجب عزت و سرافرازی و تداوم حرکت کمالی ملت ایران بوده است: عامل اول روح جمعی ملت ایران و حضور این ملت در صحنه‌های تصمیم و اداره و پیشبرد کشور است. در هر مقطعی از تاریخ که روح جمعی و اراده ملی و اعتماد به نفس ملی ملت ایران شکل گرفته است و ملت با احساس عزت، اداره و پیشرفت کشور را به دست گرفته است، آنجا نقطه اوج و درخشش ملت ایران بوده است و هرگاه روح جمعی به خاموشی گراییده است و اعتماد به نفس و عزت ملی خدشه دار شده، آنجا مقاطع فرود و حضیض این ملت بوده است.

عامل دوم حاکمان و مدیران صالح‌اند. هرگاه مدیرانی صالح از متن مردم، دلبسته ملت، اعتماد کننده به توانایی‌ها و عظمت‌های ملت و باورمند به موجودیت عظیم ملت ایران، حاکمیت را به دست گرفته است، فرصت‌های تعالی و کمال‌آفرینی برای این ملت و به تبع آن برای بشریت فراهم شده است و هرگاه یکی از این دو عامل دچار تزلزل شده، مصیبت‌ها آغاز شده است. بدخواهان و دشمنان ملت ایران همیشه همین دو عامل را هدف قرار داده‌اند.

دشمنان ایران را اشغال کردند تا حاکمیت ملت ایران را از آن بگیرند و طراحی‌های تاریخی برای تحقیر این ملت و از صحنه بیرون کردن ملت ایران، خلع اعتماد به نفس و عظت ملی ایران در دستور کار دشمنان بوده است. دشمنان خارجی از یک سو و حضور انسان‌های ناصالح، سفله و به لحاظ شخصی تحقیر شده در مراکز قدرت این سرزمین دو عامل افول و حضیض ملت ایران در دوره‌های گوناگون بوده است. مقاطعی وجود داشته که مردم در صحنه نبوده‌اند و روح جمعی به ضعف گراییده است، اما قهرمانان و حاکمان شجاع و هوشمند، کاروان ملت ایران را به سمت قله‌ها هدایت کرده‌اند. در مقابل دشمنی‌ها و هجوم‌ها ایستادند و ملت را پیروز کردند.

فرصت نیست که برگردیم جزئیات فرازهای مهم تاریخ این کشور را مرور کنیم. دوره اشکانیان یکی از دوره‌های شکوه ملت ایران است، اما در همین دوره هم مقاطعی اتفاق افتاده است که نقش مردم کم رنگ شده است، اما حاکمان برآمده از مردم و دلداده به مردم از موجودیت کشور دفاع کرده‌اند. در آن زمان دشمن خارجی اصلی رومی‌ها بوده‌اند. آن سردار معروف روم، کراسوس، با لشکریان عظیم با همان انگیزه‌هایی که گفتم برای فتح ایران حرکت می‌کند. حالا اسکندر هم – واقعیت دارد یا ندارد، جلوه‌ای از تمایل بی‌پایان دشمنان ملت ایران برای نابود کردن شکوه ملت ایران است – به سمت ایران حرکت می‌کند. از این طرف سربازان این سرزمین بسیج می‌شوند. یک سردار قهرمان به نام سورنا، حرکت می‌کند و می‌آید و به هم می‌رسند. اول مذاکره می‌کنند. در مذاکره، سردار دشمن از موضع غرور برخورد می‌کند و تصور می‌کند که مشکلاتی در کشور ایران پیدا شده و مقطع ضعف ملت ایران است.

بحث و گفتگو می‌کنند. سردار دشمن از موضع غرور بلند می‌شود و جلسه گفتگو را به هم می‌زند و می‌گوید بقیه مذاکرات در پایتخت ایران. آن سردار شجاع مؤمن و دلداده ملت دستش را به سمت او دراز می‌کند و کف دستش را نشان می‌دهد و می‌گوید در کف دست من مو می‌بینی، می‌گوید نه، می‌گوید پس پایتخت ایران را هم نخواهی دید. جنگ در می‌گیرد و اول پسر کراسوس کشته می‌شود و بعد خودش کشته می‌شود و در نهایت یک پیروزی عظیم نصیب ایرانیان می‌شود و یک خطر بزرگ از سر ملت ایران و استقلال این سرزمین دفع می‌شود.

در دوره اخیر هم که دیدیم. فرزندان این ملت در مقابل همه بدخواهان تاریخ قیام کردند.

در طول تاریخ بشر چنین اتحاد و لشکرکشی جهانی‌ای علیه یک ملت تنها اتفاق نیفتاده بود یا اگر اتفاق افتاده بود به ندرت و در مقیاس بسیار کوچک‌تر بوده است.

همه برای شکستن این سرزمین جمع شدند. جوانان و سرداران به پا خاستند و آنها را بیرون کردند.

مقاطعی بوده که حاکمان ناصالح بوده‌اند اما ملت هوشمند و در صحنه بوده و روح جمعی این ملت بیدار و آگاه بوده است. در این مقاطع هم دشمنان نتوانسته‌اند کار چندانی انجام بدهند.

اما عزیزان من! تلخ‌ترین مقاطع تاریخ ملت ایران زمانی بوده که ملت صحنه را ترک کرده و روح جمعی به ضعف گراییده و تحقیر و فقر بر ملت ایران تحمیل شده است و حاکمان هم ناصالح بوده‌اند.

در این مقاطع هم قهرمانان و شجاعان به پا خاستند، اما به دست دشمن بیگانه یا سفلگان داخلی یا با همراهی و همدلی هر دو آنها این خورشیدها و ستاره‌ها خاموش شده‌اند. یکی از این مقاطع دوران امیرکبیر است. وضع کشور را ببینید. آشنا هستید و این یادآوری است. دو جنگ پیاپی و شکست‌های گسترده بخش وسیعی از ایران را جدا کرد. اقتصاد نابسامان و شرایط روحی ملت سبب شد دشمنان بیگانه به داخل آمده و بر مقدرات کشور حاکم شوند و سردمداران برای اینکه از خودشان دفاع کنند، یا کارشان را در سیستم جلو ببرند، بدون هیچ ننگ و عاری به پرچم بیگانه  متکی می‌شدند. سرحدات در هم ریخته، درگیری‌ها، طغیان‌ها، شرارت‌ها؛ از یک طرف عثمانی‌ها و از طرف دیگر روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران حکومت می‌کردند. ملت مظلوم ایران هم از صحنه خارج بودند. سران حکومت در برابر ملت مستبد، دیکتاتور، خشن و در برابر اجنبی تسلیم بودند. بی‌کفایت‌ترین مردان تاریخ حاکم شدند و اجنبی همه امور کشور را در دست گرفته است. از آن طرف بخش وسیعی از دنیا در حال پیشرفت‌های علمی، صنعتی و اجتماعی بود. در چنین شرایطی یک مرد به پا خاسته است.

بگذارید من بعضی از ویژگی‌های این مرد بزرگ را مرور کنم. اولاً از دل و درون دلبسته ملت بود. یک مرد مؤمن و موحد بود. مهرش را دیدید و شاید الان هم اینجا باشد. مٌهر امیرکبیر لااله‌الاالله الملک الحق المبین، محمد تقی یا میرزا تقی است. یک آدم مؤمن، بیدار، مؤمن به توانمندی‌ها و شأن و عظمت و جایگاه ملت ایران و با تاریخ آشناست. عمیقاً به دنبال استقلال و پیشرفت این سرزمین و دشمن حضور و دخالت اجنبی بر این سرزمین نورانی بود.

پایبندی به عدالت، مردمداری و صیانت از امنیت و کرامت مردم جزء خصایل این مرد بزرگ است. شاه هم با آن ویژگی‌هایی که می‌شناسید، جزء عیاش‌ترین شاهان تاریخ این سرزمین بوده است. از یک طرف سفارت روس و انگلیس همه میدان‌ها را در دست گرفته بود و از طرف دیگر ملت با فقر و بیسوادی و انواع محرومیت‌ها دست و پنجه نرم می‌کرد.

امیرکبیر از یک طرف باید از استقلال ایران در برابر اجنبی و از طرف دیگر از حقوق ملت در برابر استبداد و دشمنی بیگانه دفاع می‌کرد. باید در برابر حسادت‌ها و توطئه‌ها و خودخواهی‌ها و قدرت طلبی‌ها و وابستگی‌های فرومایگان بد طینت مقاومت می‌کرد، اما با این حال توانست اقدامات بزرگی انجام دهد. از جمله برقراری امنیت، کنترل بازار، قطع دست اشرار و به خاک مالیدن بینی دشمنان .

ده‌ها کارخانه، پل، سد، شبکه‌های آبیاری و کارخانجات نساجی راه‌اندازی و ارتش ایران را بازسازی کرد. کارخانه تسلیحات تفنگ سازی و توپ سازی و باروت سازی را درکشور راه انداخت. نیروی دریایی ایران را پایه‌گذاری کرد که البته مهلت ندادند به اتمام برسد. دارالفنون و رشته‌های گوناگون حرفه‌آموزی را در ایران تأسیس کرد و معلمان این حرف را از دیگر کشورها به ایران آورد تا آموزش بدهند و تغییر و تحول اجتماعی شد. جناب آقای معتضد اشاره کردند.

بگذارید دو سه خاطره بگویم و بعد نتیجه‌گیری کنم. سفیر روس در تهران مثل شاهنشاهان عهد باستان با کبکبه و دبدبه حرکت می‌کرد و عده زیادی را جلو می‌انداخت و مستقیم به اتاق صدراعظم، شاه و وزیر و صاحب‌منصبان می‌رفت و دستور می‌داد. امیرکبیر گفت باید اینها را سر جایشان بنشانیم. یک روز او با کبکبه و دبدبه برای ملاقات آمد و امیرکبیر اجازه ملاقات نداد وگفت فعلاً بنشیند. او مرتب فشار می‌آورد که من معطلم. گفتند امیر فرموده‌اند که بنشینید. نیم ساعت گذشت و بلند شد وگفت بنشین الان درست می‌شود بالاخره حدود سه ساعت او را معطل کرد. بعد که داخل رفت و و حرف‌هایش را زد و اعتراض کرد که ما سه ساعت معطل شدیم. امیرکبیر گفت این چه بساطی است که درست کرده‌اید؟ در خیابان‌ها با خدم و حشم و موکب راه می‌روید ومرتب می‌خواهید خودنمایی کنید.

گفت این رسم ایرانی‌هاست که این طوری حرکت می‌کنند. گفت اتفاقاً رسم ایرانی‌ها هم هست که سه ساعت دیرتر قرارشان را با سفرا عملیاتی کنند و تمام شد.

یک مترجم وزارت خارجه نقل می‌کند که باز وزیر مختار روس آمد ودرباره مسائل سرحدات چیزی اضافه خواست که چرا مثلاً نگذاشتید نیروهای ما بدون بازرسی بیایند؟ چرا این قسمت از سرزمین را جلو آمده‌اید؟ چرا ادعا کرده‌اید؟ او همین طور از موضع تبختر صحبت می‌کرد و نوبت به امیرکبیر رسید. امیرکبیر سؤال کرد که کشک و بادمجان خورده‌ای؟ گفت نه، چطور مگر. گفت ما در خانه خود یک فاطمه خانم داریم که به او فاطمه خانم جان می‌گوییم که کشک و بادمجان‌هایی عالی می‌پزد. او دوباره تعجب کرد که یعنی چه؟ گفت نخوردی. این دفعه که درست کرد یک مقدار برایت می‌فرستم تا بخوری و ببینی چه کشک بادمجان‌هایی هست! او هاج و واج مانده بود. امیرکبیر بالاخره بلند شد ومرتب می‌گفت فاطمه خانم جان، کشک و بادمجان و بیرون می‌رفت. گفت شما می‌خواهید راجع به استقلال ما با صدراعظم صحبت کنی و از موضع قدرت صحبت می‌کنی، برو دنبال کشکت.

با انگیسی‌ها نیز همین طور بود. هر کس که نگاه چپی به این سرزمین داشت، با او همین طور بود. در دادخواهی مکاتبه می‌کردند و نامه می‌دادند. بعضی وقت‌ها مظالمی که بر مردم می‌رفت، به گوش او می‌رسید و بلافاصله عکس‌العمل نشان می‌داد و افراد را عزل و تنبیه و توبیخ می‌کرد.

امیرکبیر نماد قهرمانان این ملت است. در دورانی طلوع کرد که ملت ایران در یک خواب عمیق تحمیلی از ناحیه دشمنان فرو رفته بود. اما می‌خواهم الان خطاب به امیرکبیر بگویم. ای بزرگ، ای شهید، امروز ملت ایران در اوج بیداری است. صدها و هزاران امیرکبیر در این سرزمین هر روز می‌بالند.

آن دشمنانی که یک روز آمدند و فقر و مریضی و تحقیر و ظلم را بر ملت ایران تحمیل کردند، امروز در سراشیبی افول‌اند و امروز ملت ایران در مسیر صعود است. معنایش این نیست که مشکلی در کشور نیست یا بنده و امثال بنده خیلی خوب داریم کار می‌کنیم، خیر. به اول عرایضم بر می‌گردم. امروز روح جمعی ایران بیدارتر، متحدتر، شجاع‌تر، مصمم‌تر و حاضرتر از همه مقاطع تاریخی این سرزمین در صحنه حضور دارد.

من یقین دارم هر کس تحت هر عنوان و منصب تصور کند که می‌تواند شرایط دوران امیرکبیر را بر ملت ایران تحمیل کند، حتماً در اشتباه بزرگی است و به زودی به اشتباه خود پی خواهد برد. اقیانوس عظیم ملت ایران به تلاطم در آمده و همه آلودگی‌ها را پاک خواهد کرد. حتی اگر آن آلودگی درون ملت و سیستم حکومتی باشد. امروز ملت در حرکت است. البته آرزوی سفلگان و حسودان و دشمنان همچنان پابرجاست که ملت ایران را در بند بکشند و من اطمینان دارم که ملت از این موانع و دست‌اندازها عبور خواهد کرد و آینده متعلق به ملت ایران و همه ملت‌هاست.

از همه عزیزان، خانواده معظم شهیدان، علما، نمایندگان، هنرمندان، دانشمندان، مورخان و همه کسانی که بعد از بیش از ۱۶۰ سال امروز جمع شده‌اید تا به دنیا بگویید: امیرکبیر زنده است، چرا که ایران زنده است، تشکر می‌کنم.

برچسب ها: ,